عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
124
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
درجه شهادت رسيدند - و مرا به دست آن دو زبون نساخت - كه به دوزخ بروم - وانگهى همه خانهها بر محبت ساخته نشده است بلكه بايد گذشتى پسنديده باشد كه مردم بر ستيز و بدى از يكديگر گذشت مىكنند ، طليحه اسلام آورد ، اسلامى پسنديده كه در اسلام او هيچ طعنهاى زده نشده است او در اشعار زير از آنچه انجام داده پوزشخواهى كرده است . « از اتفاق كشته شدن ثابت و عكاشه غنمى و ابن معبد پشيمانم . مصيبت بزرگتر از آن دو در نظر من اين است كه پس از آن كار عمد از اسلام برگشتم . و اينكه سرزمين خود را رها كردم و پيشامدها فراهم آمده است و اينك آواره رانده شدهام و حال آنكه از ديرباز هيچگاه رانده و آواره نبودهام . اينك آيا صديق - ابو بكر - مىپذيرد كه من به آيين برگشتهام و در مورد هرچه كردهام دست تسليم مىسپرم . و من پس از گمراهى اينك گواهى بر حق مىدهم ، كه در اين گواهى ملحد نخواهم بود . و اينكه خداى و پروردگار مردم خداى من است و من زبون هستم و آيين فقط آيين محمد است » . واقدى مىگويد : محمد بن يعقوب براى من نقل كرد كه طليحه به قصد جهاد با ياران خود آهنگ روم كردند ، و به كشتى سوار شدند در حالى كه ميان دريا بودند روميانى كه در يكى از بلمها بودند آنان را صدا زدند و گفتند : اگر مىخواهيد توقف كنيد تا ما ميان كشتى شما درآييم و اگر مىخواهيد ما مىايستيم تا شما به كشتى ما درآييد و ستيز كنيم طليحه به ياران خود گفت : اينان چه مىگويند ؟ به او خبر دادند كه چه مىگويند ، طليحه گفت : تا قبضه شمشيرم در دستم باشد به شما ضربه خواهم زد مگر اينكه كشتى ما را به كشتى آنان نزديك كنيد . گويد : چون دو كشتى به يكديگر نزديك شد ، طليحه به ياران خود گفت : مرا ميان كشتى ايشان افكنيد ، او را ميان كشتى روميان درافكندند و او با شمشير خود چنان به جان ايشان درافتاد كه همگى از پيش او مىگريختند ، گروهى غرق شدند و گروهى نجات پيدا كردند و چون اين خبر به عمر بن خطاب رسيد او را به شگفتى انداخت . سيف بن عمر هم از ابو عمرو از ابو عثمان هندى نقل مىكند كه مىگفته است : سعد بن ابى وقاص طليحه را همراه پنج جاسوس و عمرو بن معدى كرب را هم همراه پنج جاسوس روزى كه رستم جالينوس و ذو الحاجب آمدند براى خبرگيرى گسيل داشت